تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

596

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

با توجه به معنايى كه براى آلى ذكر شد وجه اندفاع سخن مذكور معلوم مىشود و به اينكه بگوييم نفس فقط براى فلكِ كلى است و افلاك جزئيه مثل تداوير و خوارج - فلك‌هاى خارج مركز - براى آن به منزلهء اعضا براى حيوانات است نيازى نيست ، بلكه بنا بر تحقيق براى هر كره‌اى نفس جداگانه‌اى است . بنا بر اين : رفع كلمهء آلى در تعريف از مجرور بودن آن اصح است و آلى صفت كمال است و صفت جسم نيست ؛ زيرا چنان كه صدر المتألهين قدس سره در شرح هدايه فرموده است : نسبت قوا به فاعل ، يعنى نفس ، از نسبت آنها به قابل ، يعنى جسم ، اظهر است . « 1 » از تعريف مذكور معلوم گشت كه : نفس ، اسم حقيقت جوهر مدبّر كه ما از آن بىخبر هستيم نبوده ، بلكه اسم براى اضافهء آن به جسم است و لذا مبحث نفس از مباحث طبيعيات قرار گرفته است . با فراغ از تعريف نفس به وجود آن مىپردازيم : دليل بر وجود نفس حيوانى ادراكات مختلفه از قبيل لمس و بصر و سمع و غير آنهاست و دليل بر وجود نفس نباتى افعال مختلفه از قبيل حركت و تغذيه و تنميه و توليد مثل مىباشد . و الحاصل : در بعضى از اجسام ، آثار مخصوصى مانند ادراك و حركت و تغذيه و تنميه و توليد مثل ديده مىشود و مبدأ اين آثار هيولى نيست ؛ زيرا هيولى قابل محض بوده و علاوه بر آن بين همهء اجسام مشترك مىباشد و اگر مبدأ آثار هيولى باشد ، بايد همهء اجسام واجد آن آثار باشند . همچنين مبدأ آثار ، صورت جسميهء مشتركه نيز نيست و گرنه بايد همهء اجسام داراى آن آثار باشند . صورت طبيعيه هم مبدأ آثار نيست ؛ زيرا فاقد درك مىباشد . البته مخفى نماند : بايد عدم مبدئيت صورت طبيعيه را نسبت به آثار ، به اين مطلب معلل نماييم كه : فعل صورت طبيعيه مانند نار على وتيرة واحده است نه اينكه آن را به

--> ( 1 ) - شرح هدايهء اثيريه ، ص 179 .